تبليغاتX
مرثیه ای برای باران
دوشنبه سی ام مهر 1386
سیب سبز
به نام بارانی ترین یاد

سیب سبز را به طرفش گرفتم و گفتم :

می توانی این سیب را بخوری؟!

انگار اولین باری بود که سیب می دید .ان رو بو کرد بعد به خودش جرئت داد و گاز کوچکی به ان زد و بعد گاز بزرگتری زد...

-پرسیدم:خوشمزه بود؟

تعظیم بلند بالایی به من کرد!

خیلی دلم می خواست بدانم اولین باری که ادم سیب می خورد مزه اش چطوری است

برای همین پرسیدم؟

مزه ای چه طور بود؟

باز هم تظیم کرد

-چرا تعظیم می کنی؟

ما توی سیارمان همیشه وقتی کسی سوال هوشمندانه ای بکند تعظیم می کنیم.

-پس وقتی می خواهید به کسی احترام بگذارید چکار می کنید؟

او  گفت:سعی می کنیم سوال هوشمندانه ای مطرح کنیم

چرا؟

اول چون سوال جدید مطرح کرده و دوما تعظیم کوتاهی کرد

پس جواب داد:ما سعی می کنیم سوال هوشمندانه ای مطرح کنیم تا طرف مقابل تعظیم کند

ان قدر حرفش جالب بود که با تمام قوا تعظیم کردم

پرسید؟چرا تعظیم کردی؟(از لحن صدایش معلوم بود که دلخور شده)

گفتم:چون به سوال تعظیم نمی کنند چون هیچ جوابی ان قدر صحیح نیست که شایسته تعظیم باشد...

ادامه داد؟کسی که عظیم می کند خم می شود تو نباید یه پاسخ خم شوی...

چرا نه؟

چون پاسخ فقط بخشی از راه است که پیش رو ادامه دارد

وبلاگ رادیویم:

یا علی                                            http://barobachzeradiojavan.blogfa.com                                                                          پایان

+ نوشته شده در 22:3 توسط عرفانه جوان دوست.