تبليغاتX
مرثیه ای برای باران
دوشنبه سیزدهم آبان 1387
اوه اوه دلم!

می دونم دلت ازم خیلی پره..سکوت کردی نه..؟می خوای چیو ثابت کنی؟هر کاری می کنی سکوت نکن!..قبول...!؟!؟

.من کیم؟یه دختر شاد و شنگولی که وقتی گوشه گیر می شم همه خندشون می گیره..همه مسخره می کنن...عرفانه این کارا به تو نمی اد....یه سوال.؟من انسان نیستم؟احساس ندارم؟

هانی می گه همیشه اون کسایی که خیلی شادن یه غم بزرگ دارن!!همیشه به من می گه..عرفانه تو غمی داری؟نمی دونم چی جوابشو بدم......

چشام همیشه پر اشکه؟کیه که باورش چیه....بزرگترین دردت شاید این باشه که کسی باور نمی کنه تو هم احساس داری....

نخندنم..؟شاید باور کنن خنده به احساسات من اذیتم می کنه..خوردم می کنه..؟بازم به من نمی اد نه؟

عاشق شدم..!فکر بد نه...عشق زمینی نه!

بدجوری هوای جمکران کردم..ارباب که لایق نمی دونه..

من نیستم گاهی می یام و می نویسم...جدی نگیر بخند مثل بقیه.!

یا علی

 

+ نوشته شده در 21:9 توسط عرفانه جوان دوست.